الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

336

إحياء علوم الدين ( فارسى )

حبسهم الجدّ ، اى ، پس گفتم : كجااند توانگران ؟ گفت : توانگرى ايشان را بازداشته است . و در حديث ديگر : فرأيت اكثر اهل النّار النّساء فقلت ما شأنهنّ ؟ فقيل شغلهنّ الاحمران : الذّهب و الزّعفران ، اى ، پس بيشتر اهل آتش زنان ديدم ، پس گفتم : كار ايشان چيست ؟ گفتند : مشغول گردانيد ايشان را دو سرخ : زر و زعفران . « 15 » و گفت : تحفة المؤمن في الدّنيا الفقر ، اى ، تحفهء مؤمن در دنيا درويشى است . و در خبر است : آخر الانبياء دخولا الجنّة سليمان بن داود لمكان ملكه و آخر اصحابى دخولا الجنّة عبد الرّحمن بن عوف لاجل غنائه ، اى ، آخر پيغامبران كه در بهشت رود سليمان بن داود است براى ملك او ، و آخر ياران من كه در بهشت رود عبد الرحمن بن عوف است براى توانگرى او . و در حديث ديگر : رأيته دخل الجنّة زحفا ، اى ، ديدم او را كه در بهشت رفت به خزيدن . و عيسى - عليه السلام - گفت كه توانگر به سختى در بهشت رود . و در خبر است از اهل بيت كه پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : إذا احبّ اللّه عبدا ابتلاه و إذا احبّه الحبّ البالغ اقتناه . قيل و ما اقتناه ؟ قال لم يترك له اهلا و لا مالا ، اى ، چون خداى - عز و جل - بنده‌اى را دوست دارد وى را مبتلا گرداند ، و چون به دوستى كامل او را دوست دارد او سرمايه گيرد . گفتند : سرمايه گرفتن او چه باشد ؟ گفت : او را نه اهل گذارد و نه مال . و در خبر است : إذا رأيت الفقر مقبلا فقل مرحبا بشعار الصّالحين و إذا رأيت الغنى مقبلا فقل ذنب عجّلت عقوبته ، اى ، چون درويشى « 16 » را روى به خود آورده بينى ، بگو : مرحبا شعار پارسايان را . و چون توانگرى « 17 » را روى به خود آورده بينى ، بگو : گناهى است كه عقوبت آن بتعجيل فرموده‌اند . و موسى - عليه السلام - گفت : اى پروردگار ، دوستان تو از خلق [ 252 ] كيان‌اند تا براى تو ايشان را دوست دارم ؟ گفت : كلّ فقير فقير ، اى ، هر درويش درويش . و ممكن است كه دوم براى تأكيد باشد و ممكن است كه مراد آن باشد كه درويشى سخت باشد . و عيسى - عليه السلام - گفت : من درويشى را دوست دارم ، و تناسانى را دشمن دارم . و دوست‌ترين نامها نزديك او آن بود كه بگويند : اى مسكين . و چون مهتران و توانگران عرب پيغامبر - عليه السلام - را گفتند كه براى ما روزى معين كن و براى ايشان روزى . روزى كه ايشان آيند ما نياييم ، و روزى كه ما آييم ايشان نيايند - اى ، درويشان - چون بلال و صهيب و سلمان و بو ذر و خبّاب بن ارت و عمار بن ياسر و أبو هريره و اصحاب صفّه از فقرا - رضى اللّه عنهم - پس پيغامبر ايشان را در آن اجابت فرمود ، و آن چنان بود كه ايشان بناليدند كه از بوى ايشان ما را رنج مىرسد ، و لباس ايشان صوف بود در سختى گرما ، پس

--> ( 15 ) در كيمياى سعادت : ايشان را زرينه و جامهء رنگين در بند كرده است ( 2 - 423 ) . ( 16 ) « ى » مصدرى . ( 17 ) « ى » مصدرى .